خداوندا  چه شد ما را ..؟

 

‍ خداوندا چه شد ما را
همه نالان و گریانیم
کسی اندوه گل ها را نمی بیند
زمین پر شد ز پستی ها
و سرهایی که تاوان گناه زندگی هستند
چقدر سخت است
چقدر سخت است دریابی
که این سرها چه میگوید
و در مجهول ذهن ظاهرآ خاموش
چه سودایی به سر دارند
روان از درد میسوزد
و در فکرم بجز موج رهایی نیست
زبان زندانی کام است ..
چرا گوشی نمیفهمد؟!
چرا چشمی نمی خندد،؟

شبیه مشتی اسپندیم
گرفتار دل آتش
جهش واران پر دردیم و با اندوه میسوزیم..
رسد روزی که آه ما
بسوزاند چنین ویروس ننگین جهالت را..؟
رسد آنروز
رسد آنروز
که دنیا هم
نفس گیرد..

خداوندا چه شد ما را....؟


#مهناز_الله_وردی_میگونی

 

پایان شهریور است

 

پايان شهريور است،،
برگريزان عاشقيست
شرمنده ام
كه ديگر بر درخت تبر خورده قلبم
برگي نمانده
تا تقديم قدمهايت كنم،،!
بر آخرين آن
نوشته بودم
خيال گرم تابستانه ات
زيباست ،،!!
و
قلب پاييز زده من
نگران آمدن زمستان است،،،
ولي تو
نخوانده رفتي ،،؟!!
نشد
در بهار عاشقي
متوقف مي ماندم ،،
تا چلچله هاي خيالت
كوچ زمستاني خود را
پايان برند،،
و در نارون سبز قلبم
دوباره لانه بسازند،،،

#مهناز_الله_وردي_ميگوني

 

 

ببار باران

 

بار باران 

ببار بر بام احساسم
که دارد قلبم از بی مهری و بیداد این دنیا
غریبانه تر و تنهاتر از خورشید
میسوزد
نگاهم منتظر مانده
بشو آن را تو ای باران
غباری از شک و تردید
به روی مردم خوش باور چشم غمینم سایه گسترده
نمیبینم

رفیقی نیست
شبیخون میزنند حتی
به رویاهایمان در خواب

ببار ای قطره ی جانم
حیاتم را جلایی ده
بشو این ترس و وحشت را..
نقاب رنگ را از چهره ها بردار..
به رویاها قدم بگذار..

صدایی آشنا آید
چک و چک روی شیروانی
یکی از دور می آید
که بارانی به تن دارد
همان مردی که میخندد
و بر اسبش تمام کودکی های مرا وارونه میبندد

صدای نم نم هستی
ببار اینبار
ببار بر تارک پر سوز این دنیا
به امیدی که شاید عاشقی باشد
و برخیزد
بسازد خانه بر رنگین کمان عشق
رها سازد در آن پروانه هایی سبز
که بر بال سفید هر کدام گلبرگی از یاس است...

ولی اینک

حواست باشد ای باران
ببار آهسته تر اما
به روی زخم گلبرگی
که با شوری اشک شمع میسوزد
و بال خشک پروانه
مبادا که فرو ریزد
چه غمگین است این تصویر
غرور رفته بر باد و
رها برگی به خاک افتاده میگرید ..!
ببار بر او کنون ای بارش بی رنگ
که اینک هم نوا با سوز دلهایی
سکوتی پر ز فریاد و
خیالی گنگ و ناپیدا
که من در شعر خود
وسواس گونه
رنگ می گیرم..

#مهناز_الله_وردي_ميگونی